تئودور آدورنو زمانی جایی گفته بود پس از آشوویتس شعر سرودن آشغال است این حکم را میشود اینگونه نیز تعمیم داد : پس از ۲۲ خرداد بیربط نوشتن آشغال است خطاب اصلی این یادداشت هم دوستانم محسن و زاهد هستند که وبلاگشان فرقی با قبل از ۲۲ خرداد نکرده علی ایحال نوشته زیر متعلق به خالد رسول پور و برگرفته از وبلاگ
رمز اشوب است:
تروتسکی ِ خودتان را نجات دهید!
1- تروتسکی، بعد از لنین، دوّمین رهبر انقلاب ِ اکتبر ِ روسیه بود. او درخشانترین و تواناترین و بااستعدادترین سوسیالیست روس بود که بعد از سالها مبارزه با حکومت پادشاهی از یکطرف، و تکروی، مباحثه و جدال فلسفی و سیاسی با لنین از طرف دیگر، چند ماه پیش از انقلاب با لنین متحد شد و همراه او انقلاب ِ دوم روسیه را رهبری کرد.
2- در دوران زمامداری ِ هفتسالهی لنین و تا زمان مرگ او، تروتسکی شناختهشدهترین و قابلترین رهبر انقلابی بود؛ به نحوی که دوستان و دشمنان ِ بلشویکها، انقلاب ِ جدید را انقلاب لنین و تروتسکی مینامیدند. تقریباّ کسی شکّی در جانشینی و قائممقامی ِ تروتسکی بعد از مرگ لنین نداشت.
3- یکی از مهمترین ویژهگیهای تروتسکی، استقلال رای او از لنین بود. فضای سالهای اولیهی انقلاب (مانند بیشتر انقلابها) فضایی پُرتنش، نسبتاً آزاد و برابر بود. دستکم در کمیتهی مرکزی حزب حاکم، هر نوع بحث و مجادلهای توان طرحشدن مییافت و گاهی لنین مجبور به اطاعت از رای اکثریت اعضای رهبری حزب میشد. تروتسکی ِ مغرور، که ایجاد و رهبری ارتش سرخ و پیروزی بر گارد سفید و کمیسری امور خارجه و چندین مقام ِ بالای سیاسی دیگر را در پیشینه داشت، ضمن همراهی با لنین، هرگز مطیع ِ مطلق ِ او نشد: برخلاف ِ استالین، که از همان آغاز، مرید ِ راستین ِ لنین بود و ضمن نداشتن ِ کمترین ادعای فلسفی و تئوریک، برخلاف ِ تروتسکی ِ بلندپرواز، مخفیانه و آشکار در حال توطئهچینی، یارگیری و استحکام قدرت شخصی خویش بود.
4- این توطئهچینیها بعد از مرگ لنین ثمر داد. تروتسکی بهتدریج از همهی مقامهای سیاسیاش طرد و منزوی شد. استالین برای شکستدادن او، با مخالفان، جاهطلبان، بُزدلان و انواع و اقسام ِ بیمایهگان ِ حزبی متحدشد تا بتواند تروتسکی را از قدرت دور کند. تروتسکی ِ پُر سر و صدا و "اصولگرا" که استالین و دار و دستهاش را حقیرتر از آن میدانست که بتوانند کاری کنند، روزبهروز تنهاتر شد و بازی را باخت. او حتّا اپوزیسیون را رهبری کرد و به مخالفت با کمیتهی مرکزی پرداخت. تظاهرات راه انداخت. رفقای قدیمیاش را به میدان کشید؛ امّا در نهایت، شکستخورد.
5- استالین که هنوز به قدرت خویش مطمئن نبود و قبل از کشتن تروتسکی، ناچار بود پایههای استبدادش را محکمترکند، او را نخست در داخل شوروی منزوی و سپس به خارج از کشور تبعیدکرد. تروتسکی خود را مدافع "اصول اولیه"ی انقلاب میدانست و از همان اولین روزهای تبعید، مبارزهی بیاماناش را با حاکمیت استالین آغاز کرد.
6- استالین به تدریج و با حسابگریها و توطئهچینیهای دقیق و نیز پشتیبانی ِ اکثریت ِ نیروهای تازهبهدورانرسیدهی بلشویکی که با دیدن استقرار و شکستناپذیری ِ انقلاب، ناچار و برای بهرهمندی از خوان ِ نعمتاش، به آن پیوستهبودند، همهی کادر ِ همرزمان ِ اولیهی انقلابی را (که حالا دیگر هر یک قطبی و مرادی میبود و برای خود حقّ ِ آب و گلی اشرافمنشانه قائل بود) درو کرد و به زندان و قتلگاه کشانید: از جمله متحدان قبلی خودش را که پیشتر در حذف و طرد تروتسکی، یاریاش دادهبودند. در نهایت، بیستوسهسال بعد از انقلاب اکتبر و در بحبوحهی ماههای نخست جنگ جهانی دوم، استالین که دیگر احدی از یاران و رقیبان و همترازان قدیم را باقینگذاشتهبود و یکهتاز ِ مطلق ِ حاکمیتاش شدهبود، و نیز از سوی جهان غرب به عنوان یک متحد در مقابل فاشیسم مورد حمایت بود، مزدوری را به آخرین تبعیدگاه تروتسکی (مکزیک) فرستاد و او را نیز کشت.
7- پروسهی انزوا، طرد، تبعید و قتل تروتسکی، به تقریب در همهی انقلابهای ایدئولوژیک ِ سیاسی تکرار شد و گویا هنوز هم میشود. هر انقلاب بزرگی که به حاکمیت بستهی حزب یا گروهی میانجامد، پروسهی ذکرشده را هم، گویا طی میکند! حذف و قتل تروتسکی، که بلندترین و آخرین صدای مخالف با یکهتازی ِ استبداد ِ استالینی بود، به آغاز دورهای سیاه انجامید که همهی جهان را تحت تاثیر قرار داد. در آنزمان، احزاب و افراد مخالف ِ کمونیستهای حاکم در روسیه، از اختلاف و تفرقه در کادر حاکم خوشحالی مینمودند و با لذّت شاهد ِ قلع و قمع ِ یاران ِ دیکتاتور به دست خویش و دیگری بودند. اپوزیسیون ِ لیبرال و حتّا سوسیالدموکرات ِ روس، که به دست همین افراد، محدود، محروم، متواری و نابودگشتهبود، حالا و با دچارشدن این افراد به بلایی که خود بر سر دیگران آورده بودند، کیف میکرد و با دماش گردو میّشکست و هر لحظه و هر روز منتظر از همپاشیدهشدن ِ نظام کمونیستی بود؛ در حالیکه با نابودی کادر بلشویک و از جمله با قتل تروتسکی، استالینیزم اوج گرفت و بساط ِ بندهگی و چاپلوسی و میانبارهگی و نان به نرخ ِ روزخوری و تخریب و جاسوسی و خیانت چنان گستردهشد که دیگر کسی زهرهی انتقاد و اظهار نظر نیافت و دیکتاتوری ِ جهانی ِ استالینیزم دستکم پتجاه سال دیگر ادامه یافت!
8- هر انقلاب بزرگی، تروتسکی ِ خودش را دارد. تروتسکی ِ هر انقلاب، آخرین پایگاه ِ معتبر و مشروع ِ ایستادهگی در مقابل ِ یکهتازی ِ تازهبهدورانرسیدههای غارتگر و مطلقخواه است. از نالهها و بهذلّتافتادنها و یاریطلبیهای تروتسکی نباید لذت برد. تروتسکی شاید در اندیشهی بازگشت به روزهای اولیه و اصول اولیهی انقلابش باشد، امّا از آنجا که در مقابل استبداد ِ استالین بهپا خاسته و آزادی ِ بیان و گفتار (که زمانی خود در نابودکردناش سهیمبود!) به سودش است، پس باید به یاریاش برخاست.
در آن سالها، نجات تروتسکی در اولویّت بود.
|
+| نوشته شده توسط
سجاد ص در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
|